تو نامه نوشته بود اگه به کسی چیزی بگی میکوشمت بعد یهو به بدنم لرزه اومد وییی از ترس سریع رفتم خونه و درو پنجره رو قفل کردم بعدم فوری کامپیوترو باز کردم و درباره مارتین تحقیق میکردم که این مارتین چیه تحیقیق کردم راستش اطلاعاتی زیادی نبود ازش و از خوانوادشم هم هیچ اطلاعاتی نبود ولی یهو دیدم این مارتین هر سال یه دوست دختر داشته که دوست دختراش بعد از جدایی مارتین خودکشی میکردند و جسدشون هم جلوی دره خونه ی مارتین پیدا میشد من شک کردم گفتم نکنه این یارو قاتله بعد امشب تصمیم گرفتم برم خونه مارتین یواشکی ببینم چه خبره لباسامو عوض کردمو و سریع رفتم خونشون ولی توی جلوری کلی نگهبان و بادریگارد بود که شبیه مافیا بودن و من نمیدونستم از کجا برم بعد یهو فکر کردم دیدم از دیوار پشتی پایین میپرم از پشت دیوار اومدم پایین چاره ای نداشتم باید اینکارو میکردم مثل دزداومدم پاییین 😂😐 ولی کم بود پام بشنکه😐بعد افتادم پایین با خودم گفتم این چه خونه بی نظیری انگار قصره😂 بعدم یواشکی راه رفتم و از کنار پنجره به خونشون نگاه میکردم یهو مارتینو دیدم که یه دختره کنارش بود داشتن با دختره دعوا میکردن که دختره به مارتین سیلی زد بعد مارتین روی میز نمیدونم چی بود فک کنم اَره بود و سر دختر رو برید با اون بعد من کم بود جیغ بزنم که دستمو گذاشتم جلو دهنم رنگم پریده بود بعدم که مارتین جسد دخترو تو یه پارچه سفید گذاشت و سرشو هم توش گذاشت و خونارو تمیز کرد از خونه بعد جسدو اورد بیرون و توی باغ حیاطشون دفن کرد من باور نمیکردم که مارتین همچین ادمی باشه...بعد من داشتم میرفتم به خونه یهو زیر پام چوب شکست و مارتین شنید یکی خونشونه که اون من بودم یهو اومد طرف من فرار کردم و قایم شدم و داشت همه جا رو میگشت و نگاه میکرد که خداروشکر رفت من توی زیر زمن خونشون قایم شده بودم بعد یهو یه در باز شد بوی گندی میومد کم بود استفراع کنم ولی سعی کردم برم تو خیلی بودی گندی میومد رفتم دیدم یه اتاق بزرگ بود کلن اسحله و چاقو اره برقی بود و روی دریوارا با خون نوشته بودن کمکم کنین تصمیم گرفتم دیگه از این به بعد نترسم تو اسحله رو برداشتم اونجا توی جعبه کلی گلوله بود اسحله رو با گلولیه که برداشتم پرش کردم و از اونجا رفتم میخواستم از دیوار پایین بپرم ولی دیدم که نگهبانا و بادریگاردا خوابیدن من یواشکی از درشون بیرون رفتم و اونا هم خواب و نفهمیدم داشتم به خونه برمیگشتم که دیدم وسی داره بهم زل میزنه فوری اسلحه رو از جیبم برداشتم و به طرف کسی که بهم زل میزنه رفتم نزدیک نزدیک تر رفتم دیدم یه پسره قدبلنده اسلحه رو رو سرش کشیدم گفتم:چی میخوای تو کی هستی راسشتو بگو و اگه نه گلوله رو تو مغزت فرو میکنم گفت:هعی اروم باش کاترینا من گفتم:تو اسممو از کجا میدونی هان؟بهم گفت:اره میدونم که دنبال جنایتکار بابات هستی ولی اینکار خیلی خطرناکه یفنی منظورم اینه که قاتل های بابات ادم های مافیا و خطرناکین پس دست بردار بابات ۱ ساله که مرده و الان تو میخای بعد یه سوال پیداشون کردی که چه میشه؟من گفتم:تو چی میگی شوخیت گرفته البته که دست برنمیدارم خودتو بزار جای من مگه میتونی دست رو هم بزاری کاری نکنی تازشم تو درباره زندگی من چی میدونی؟
اسمم الکسه منم میخوام بهت کمکت کنم تا تنها نباشی بابای منم ۲ سال پیش مرد امم ۳ ماه سعی کردم جنایتکارا شو پیدا کنم ولی وقتی داشتم پیدا میکردم جنایتکار بابام بعدم برادرمو کشت واسه همین دارم بهت میگم دست بردار خودتو به خطر ننداز ولی اگه بازم دست بردار نیستی منم کمکت میکنم یعنی دوتایی کاراگاه میشیم بعد حرفای الکس یه جوری شدم هم دلم میخواست کمکم کنه و از یه طرفی بهش اطمینان نداشتم ولی بازم چاره ای نداشتم و اسلحه رو یواش یواش پایین اوردم و بهش گفتم:بابت بابات و برادرت متاسفم ولی این به این معنی نمیشه که دست بردارم پس باشه میتونی کمکم کنی ولی انقدر خودتو باهام صمیمی نکن تو بهت هنوز اطمینان ندارم الکس گفت:باشه تو هر چی میگی اخه تو حالا میدونی از اسلحه استفاده کنی تازشم این اسلحه رو از کجا اوردی من بهش گفتم:اره میدونم وقتی بچه بودم عموم یاد داده تازشم اینقدر سوال جواب نکن فردا میبینمت یعنی فردا ساعت ۸ بیا خونمون اون موقع تعریف کنم خیلی دیره مامانم نگرانمه الان باید برم خدا حافظ الکس....(ادامه دارد):=)
منتظر پارت ۳ باشین بای🥲💜